
يادش بخير آن روزگاراني كه زبان ، به راستي ،وسيله ي ارتباط بود . اينك ، زبان ، وسيله
تظاهر به ارتباط است نه چيزي بيشتر.
اي كاش در سكوت ، حل مشكل مي كرديم . همانگونه كه در سكوت اشك مي ريزيم.
نوشته شده توسط تکتم در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت
خبر کوتاه،تلخ وباورنکردنی بود
خسرو شکیبایی در گذشت

به یاد مرد سبز سینمای ایران و دیالوگی از فيلم هامون
چرا اينقدر در برابر ابراز قدرت ضعيفم؟
اين ضعف من از كجا مي آد؟
از پدرم؟
از مادرم؟
از وطنم؟
از مهشيد؟ اي مهشيد....مهشيد....
نوشته شده توسط تکتم در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت
گذشته نمی گذرد؛ حتي تا تهِ آينده!
گويا گذشته حرف گوشكنتر است!

نوشته شده توسط تکتم در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت
چند روز پيش بعد از سپري كردن يك روز گرم والبته پر كار تصميم گرفتيم بريم سينما البته
با پيشنهاد مادر . با اين پيشنهاد نمي شد مخالفت كرد چون مادر نه سالي يك بار كه هر دوازده
سيزده سال يك بار هوس سينما رفتن مي كنند . آخرين باري كه با مادر سينما بوديم سال 72
وزمان اكران فيلم "روز فرشته"بود. شال وكلاه كرديم و بقول تو فيلمها رفتيم سينماي سر
كوچه (البته با فاصله سه تا چهارراه).
گفتن حالا كه بعد از مدتها فرصتی شده که برویم سینما بهتراست يك فيلم کمدی تماشا کنیم. حالا
چه فيلمي؟ از آنجايي كه نمي خواستم اين توفيق اجباري براي با خانواده بودن وسینما رفتن را
از خودم دريغ كرده باشم وبا غرغرهاي بعدي مبني بر اين كه فيلمش به درد نمي خورد وحيف
پول و..... مواجه بشوم و اين تفريح را زهر تنم بكنم ، ترجيح دادم سکوت اختیار کنم وتنها
نظاره گر باشم. خانم والده هم بعد از كلي برانداز کردن پرده هاي تبليغات فيلمها وسبك سنگين
كردنشان فرمودن اين يكي ، يعني "تيغ زن". وتنها دليل انتخابشان هم حضورکسانی چون
رضا عطاران وعلي عباس صادق بود.(دروغ چرا من هم گول وخوردم).
تيغ زن با تصاويري از آرايش وپيرايش لادن مستوفي آغاز شد . بازيگري كه نفهميدم اصلا
قرار بود چه بگوید وچکاربکند؟!
لوكيشن ها ومحل هاي فيلمبرداري كاملا قابل پيش بيني بود علاقه عجيب داوود نژاد ها به جاده
هاي سبز شمال بر همگان واضح ومبرهن است وبدون اغراق در همه آثارشان اين قضيه دیده
می شود!
واما در باره حضور بازیگرانی چون رضا داوود نژاد ، رضا عطاران،لادن مستوفي وعلي
عباس صادق دراين فيلم آخرش هم مشخص نشد نيما اين وسط چكاره بود ؟! مجيد شريك دزد
بود يا رفيق قافله؟!
آن آقاي مهندسي كه از نازنين فيلم مي گرفت از كجا آمده بود ؟ چرا فيلم مي گرفت؟ قرار بود كجا
برود و با اين فيلمها چه بكند؟!!! .....
براستی که فیلم "تيغ زن " فارسي ترین وبی سرو ته ترین فیلم این چند ماه ی اخیر بود .
يك فیلم سطحي وبي محتوا. درست مثل فيلمهايي ده ي چهل وپنجاه . البته باز هم گلی به گوشه
جمال همان فیلمها ! درتمام مدت تماشای فیلم که هرلحظه منتظر بودم "علی میری "از
یک پشت درخت یا پرچینی بیرون بیاید وبا آن لحجه زیبای شمالی وادا واطفارش حداقل جانی
به کاربدهد.

بدون شک خود داوودنژاد هم زمان ساخت این فیلم نمی دانسته قراراست چه بسازد. يك فيلم
عاشقانه ، يا يك فيلم به اصطلاح جاده اي؟! يك شاید هم کمدی رومانتيك يا يك شو لباس يا.....
واما درباره بازی بازیگران به نظر می آید بازی دراین فیلم را به عنوان بدترين بازیهای عباس
صادق،عطاران ومستوفي در کارنامه کاری شان ثبت كرد والبته این قضیه در مورد رضا داوود
نژاد صدق نمی کند چون او به لطف پدرش از اين دست آثار در كارنامه اش كم ندارد( البته به
جز فیلم مصائب شیرین) . به نظرمی آید داوود نژاد در اين فيلم هم مثل فيلم "بهشت ازآن تو"
دوربين را انداخته است سر شانه اش وهمينطوري يك چيزي ساخته است. یکی نیست به این
آقا بگوید ،آقای کارگردان مطمئن باشید اگر شما هم فیلم نسازید سینما تعطیل نمی شود . بگذریم
،ازکارگردان "بهشت ازآن تو" "ملاقا ت با طوطی" و"هشت پا" بیش از این هم نمی شود
انتظار داشت!!!
نوشته شده توسط تکتم در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت
گفت به یاد داشته باش بهترین رابطه ٬ رابطه ای است که عشق به یکديگر بر نیازشان به
یکديگر فزونی یابد.
آنکه را سودای لیلی نیست ٬ مجنون آن کس است
ور نه مجنون را چو نیکو بنگری دیوانه نیست
نوشته شده توسط تکتم در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
صبح امروز
خبري خوش مي رسد
تو خواب مرا ديدي

پل الوار
نوشته شده توسط تکتم در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت
ما هر دو مسافر بوديم يكی از شرق وديگري از غرب
ما دو مسافر بوديم.من از مشرق مقدس مي آمدم واو از مغرب سرد
او بار شراب داشت ومن ، به جستجوي شراب آمده بودم
او شراب فروش بود ومن مشتري مسلم متاع او بودم
وهر دو به يك شهر مي رفتيم
وهر دو به يك ميهمانسراي
به راستي كه ما براي هم بوديم
وبراي هم آمده بوديم
شبانگاه ، چون خستگي راه دراز ، با خفتن نيمروز تمام شد
هر دو به چايخانه رفتيم
و در مقابل هم نشستيم
به هم نگريستيم
ودانستيم كه هر دو بيگانه ي در آن شهريم
ونا آشناي با همه كس
وچون بازار سخن گرم شد
او را خواندم كه با من چاي بنوشد
واز شهر و ديار خويش با من بگويد
نشستيم وچاي نوشيديم
واو قصه ها گفت واز من قصه ها شنيد
وچون بازار سخن گرم شد ، پرسيدم : به چه كار آمده اي وچرا به ديار غريب سفر كرده اي؟
واو شايد شرمگين از شراب فروش بودن خويش گفت كه
هفت بار پوست روباه با خود آورده است
ومن ، شايد شرمگين از مشتري شراب بودن در برابر او كه متاعي گرانبها با خود آورده بود
گفتم : فيروزه ي مشرقي به بازار آورده ام
وباز گفتيم وباز شنيدم
وتا پاسي از آن تيره شب گذشت
ومن ، دلتنگ از نيرنگ ، به بستر خويش رفتم وخواب به ديدگانم نيامد
تا به گاه سحر
روز ديگر من سراسر شهر را گشتم
واز هزار كس شراب خواستم
ودانستم كه درآن ديار هيچكس شراب نمي فروشد وهيچكس مشتري شراب نيست
به هنگام شب ، خسته بازگشتم و در چايخانه نشستم
سردر ميان دو دست گرفتم
و گريستم
بيگانه ي مغربي باز آمد ، دلگير و سربه زير
و در ديدگان هم حديث رفته را باز خوانديم
چاي خورديم وهيچ نگفتيم
وخويشتن خويش را
در حجاب تيره ي تزوير پنهان كرديم
ما دو مسافر بوديم ، يكي از شرق وديگري از غرب
ما دو مسافر بوديم كه گفتني هاي خويش نگفتيم
واندوهي گران را به بار آورديم
من به مشرق مقدس باز گشتم
واو شايد با بار شراب خود سرگردان شهرهاي غريب شد
به راستي كه ما براي هم آمده بوديم
و ندانستيم.
دو گانه اول از مجموعه آرش در قلمرو ترديد
نوشته زنده ياد نادر ابراهيمي
نوشته شده توسط تکتم در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 10:18 موضوع | لینک ثابت
کودکی که دوست می دارم
این صدراست ، برادر زادم
تنها كودكي كه درخانه ما اجازه دارد کمی شيطنت كند.
نوشته شده توسط تکتم در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت
گاه آرزو میکنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که میخواهی
زورقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری
زورقی که هيچگاه واژگون نشود
هر اندازه که تو نا آرام باشی
يا متلاطم باشد
دريايی که در آن میرانی

نوشته شده توسط تکتم در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت
لطیفی"تیمور لنگ"نردبامی برآسمان
محمدحسين لطيفي اين روزها سخت مشغول كارگرداني نخستين سريال تاريخي اش "نردبامي
بر آسمان" است. بازي او در اين پروژه از نكات قابل توجه اين پروژه است. علي غفاري مدير
توليد لطيفي در اين درباره به خبرنگار ما گفت: لطيفي در اين مجموعه نقش يكي
از شخصيتهاي منفور تاريخ را برعهده دارد . وي ادامه داد: او در اين سريال ايفاگر نقش
«تيمور لنگ» است، كه حضوري كوتاه ولي تاثير گذار دارد و فقط در قسمت اول سريال
حضور خواهد داشت . در واقع قصه سريال با حمله تيمور به ايران كه مصادف است با تولد
غياثالدين شروع ميشود. البته هنوز لطيفي جلوي دوربين نرفته، چراكه تصويربرداري اين
بخش به روزهاي آخر موكول شده است."نردبامی برآسمان" روايتگر قصه زندگي منجم و
رياضيدان بزرگ ايراني غياثالدين جمشيد كاشاني بنيانگذار رصدخانه سمرقند از بدو تولد
تا لحظه مرگش به دست سربازان مغول است.

دوربين قرار مي گيرد ايفاگر نقش غياث الدين است.
نوشته شده توسط تکتم در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
من شاید؛ امضای همه تعهدنامه های لبخندباشم.
درست همان روزی که متولد شدم مي شكفم.
شايد لحظه اي كه سكوتي آرام را با فريادم كه هزاران معنا دربرمي گيردمي شكند.
نوپايي كه دربدو ورود به سرسوزني به نام دنيا؛ تنها معني ژرف لبخند را مي داند وبس .
من ؛ردپاي انگشت اشاره اي هستم كه روبه آينه خود را مينگرد.
تکتم
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
رضا استادي
حبيب قاآني
افشين رضايي
علي جعفري
نغمه ناجور
يك فريم زندگي
بلوريان
زمانيان
معصومه
جواد اشكذري
آينه هاي ناگهان
احمدي فرد
حلقه سه شنبه
یک روزنامه نگار آماتور
ايمانا
خودم
پاژينه
م مثل ماهي
مينو
يونان
صبح بخير
صراف
ورود ...ممنوع
شيرين- تلويزيون
سوفيا
سايه
ما همه بازيگريم
روزنامه نگار
سيما فيلم
چیزهای پراکنده
كوچه خوشبخت
کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود
عسل شكر
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY