طبیعتا نباید دیدن آگهی های تبریک و تسلیت ، شاد باش ازدواج یا ....چه می دونم ، مرگ كسي
توی ستون آگهی روزنامه ها یا شنیدن اونها از زبون دوست وآشنا ، باعت تعجب آدم بشه ولي
عملا اين اتفاق می افته! یعنی افتاده! درست مثل همين چیزی كه امروزصبح براي من پیش آمد!
صبحی همین طور که داشتم به عادت هر روزه ، صفحه های مختلف روزنامه ها روسیاحت
می کردم ، خیلی تصادفی چشمم به ستون آگهي ها دريك روزنامه سینمایی افتاد!
هنرمند وهمكار گرامي
سركار خانم "عاطفه رضوي" ،جناب آقاي "حسين پاكدل" برايتان آرزوي سعادت و خوشبختي در كنار يكديگر داريم.
پيوندتان مبارك
شوراي مركزي انجمن چهره پردازان سينماي ايران
پی نوشت : می بینید ، قضیه ازدواج وطلاق چه راحت بین این قشرروشنفكر وبه اصطلاح هنرمند پيش مياد!مثل آب خوردن ، صبح از این یکی طلاق می گیرن ، شب زن اون یکی دیگه میشن به همین راحتی!!!
نوشته شده توسط تکتم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم
وعشق تو از نامم مي تراود
مثل شيره ي تك درختي مجروح در حياط زيارتگاهي

نوشته شده توسط تکتم در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت
افرود نديمه اي است در حكومت تئوكراتيك جليد.او اجازه دارد روزي يك بار براي خريد در بازار ازمنزل فرمانده وهمسرش خارج شود . بازاري كه درآن تصاوير جاي كلمات را گرفته اند . زيرا زنان ديگر حق خواندن ندارند.....
مارگارت اتوود
"سرگذشت نديمه "رماني است آميخته به طنز،هراس وهشداركه از آميزش تيره وتار سياست وروابط زن ومرد به طرزي هنرمندانه پرده بر مي دارد . رمان "مارگارت اتوود" به لحاظ تخيل آينده نگرش،از جهاتي،1984جورج اورول را به خاطر مي آورد.

"توصيف افرود ازاطاقش پس از ورود به منزل فرمانده"
"يك تخت. يك نفره . تشكي نيمه سفت با روتختي پشمي سفيد . روي تخت هيچ اتفافي نمي افتد ، بجز خواب ، يا بي خوابي . سعي مي كنم زياد فكر نكنم . حالا ديگر فكر كردن هم بايد مثل چيزهاي ديگر سهميه بندي شود. خيلي از مسائل ارزش فكر كردن ندارد . فكر كردن فرصت هاي آدم را از بين مي برد ومن مي خواهم دوام بياورم. مي دانم چرا تصوير رنگ وروغن زنبق هاي آبي شيشه ندارد وچرا پنجره فقط تا نيمه باز مي شود وچرا شيشه اش نشكن است. نگرانيشان از بابت فرار ما نيست .نمي توانيم زياد دور شويم . نگران اوج گرفتن خيالمان هستند؛ نگران راه هايي كه فقط در درون آدم باز مي شوند وبه انسان روحيه برتري مي دهند.
نوشته شده توسط تکتم در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت
امروز من يك بار ديگه متولد شدم.
امروز روز منه.مال منه.همه لحظاتش، با همه خوبي هاش . من امروز هر كاري كه دلم بخواد مي كنم . درست مثل الان كه دوست دارم اينطوري بنويسم . هر جايي كه دلم بخوام مي رم البته مجبورم حداقل تا ده ،يازده ساعت ديگه روزنامه باشم . هر چي دلم بخواد مي گم ولي مراقبم چيزي نگم كه به قانون زمين بربخوره . هر چي دلم بخواد مي خورم البته اهل خورده ريز خوردن نيستم،سردي يه جور اذيتم مي كنه ،گرمي يه جور. ولی آخ كه بدجوري دلم الان يه ظرف بزرگ كاهو سكنجبين مي خواد . هر طور دوست داشته باشم در مورد هر كي دلم بخواد فكر مي كنم . اين سريال "كاراگاهان" عجب كار ضعيف وبي خوديه ها ، نمي دونم چه کسی به حميد لبخنده گفته که تو ساختن سریال پليسي استعداد داره ! فکر کنم این آقا فیلم های پلیسی خارجی زیاد می بینه!! هوا برش داشته!

بگذریم ...
امروز خوبم ،خوب خوب. هواي دلم ، فكرم آفتابي است.
من امروز یه بار دیگه و برای سی ودومین بارمتولد شدم.
نوشته شده توسط تکتم در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت
ژان پل بلموندودر فیلم از نفس افتاده : لازم نیست دروغ بگیم درست مثل بازیه پوکر، گفتن
حقیقت بهترین روشه در حالی که بقیه فکر میکنن داری بلوف میزنی .... پس
برنده تویی !

نوشته شده توسط تکتم در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت
خرداد ماه رازناكي است.
فردا كه بيدار شويم يك سيب روئيده است.

نوشته شده توسط تکتم در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت

جبران خليل جبران
هنگامي كه در شهري عظيم، بيگانه هستم ، دوست دارم در اتاق هاي گوناگون بخوابم ، در
مكانهاي گوناگون غذا بخورم، در خيابانهاي ناشناخته قدم بزنم، وگذر مردمان ناشناخته را نظاره كنم . مسافر تنها بودن را دوست دارم.
کوتاه از کتاب"نامه های عاشقانه یک پیامبر"
نوشته شده توسط تکتم در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت
نبض بودن در یاد و یادگارها میزند.
ازسکوت مگریز، زندگی هیاهوی بی صداست.
نوشته شده توسط تکتم در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت

مرا حرفه ای ديگر نيست
جز آنکه دوستت بدارم
و روزی که از مواهب من بی نياز شوی
و ديگر نامه های مرا نپذيری
کار و حرفه ام را از دست خواهم داد...
نوشته شده توسط تکتم در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت
یک سئوال...
شما چقدر با حافظ مانوس ايد؟ در هفته چند بار بهش سر مي زنيد، مشورت مي كنيد يا به
اصطلاح فال مي گيريد؟ اصلا چقدر به اين فالها معتقديد؟ همون طور كه مي دونيد خواجه حافظ
آدم بذله گو و حاضر جوابی بوده . نمونه اي از اين لطایف رو كه از حضرت حافظ منقول
است رو بخونيد:
روایت شده است که روزی شش بانوی زیبا گذری بر مزار خواجه کرده بودند و از یکدگر
پرسیدند که اگر خواجه امروز در حیات بود کدام یک از ما را به زنی می ستاند؟ در رابطه
با این سوال فالی گرفتند و چنین آمد:
شهریست پر کرشمه و خوبان ز شش جهت
چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم
نوشته شده توسط تکتم در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
من شاید؛ امضای همه تعهدنامه های لبخندباشم.
درست همان روزی که متولد شدم مي شكفم.
شايد لحظه اي كه سكوتي آرام را با فريادم كه هزاران معنا دربرمي گيردمي شكند.
نوپايي كه دربدو ورود به سرسوزني به نام دنيا؛ تنها معني ژرف لبخند را مي داند وبس .
من ؛ردپاي انگشت اشاره اي هستم كه روبه آينه خود را مينگرد.
تکتم
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
رضا استادي
حبيب قاآني
افشين رضايي
علي جعفري
نغمه ناجور
يك فريم زندگي
بلوريان
زمانيان
معصومه
جواد اشكذري
آينه هاي ناگهان
احمدي فرد
حلقه سه شنبه
یک روزنامه نگار آماتور
ايمانا
خودم
پاژينه
م مثل ماهي
مينو
يونان
صبح بخير
صراف
ورود ...ممنوع
شيرين- تلويزيون
سوفيا
سايه
ما همه بازيگريم
روزنامه نگار
سيما فيلم
چیزهای پراکنده
كوچه خوشبخت
کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود
ترانه
فرشيد منافي
پارازيت
بيد مجنون
ستاره زد....
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY